کد خبر:83594 تاریخ انتشار : 1396/6/31-23:56:50
یادداشت/مرتضی کریمی
آخرین ماموریت دانشجو معلمی
در بخشی از این یادداشت آمده است: هنوز که هنوز است نغمه «لبیک یا حسین» فرزندان روح الله در کربلای معلی بر بدنم لرزه می افکند.هنوز که هنوز است آوای صیغه برادری در «سه راه شهادت» در میان دانشجو معلمان، در گوشم زمزمه می شود. آوایی به شیرینی روایت فتح های آوینی!!!
لینک کوتاه http://fars.bso.ir/id/83594
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی از استان فارس؛ مرتضی کریمی مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان شهید مطهری(ره) شیراز در یادداشتی نوشت:

اینجا شیراز است، سومین حرم اهل بیت(علیهم السلام) در ایران اسلامی؛ در شرایط تلبیس به ردای شهید مطهری(ره) از دریچه بسیج دانشجویی آخرین ماموریت دانشجو معلمی خود را بر کاغذ ضرب می کنم!!!
زمان!!! چه معجزه عجیبی است این زمان!!! مانند اکسیر نوشیده می شود، رنگ می دهد، دگرگون می کند و جای پنجه هایش باقی می ماند.
پشت سرم را که نگاه می کنم، تابلوهای زیبای نقاشی، از ۴ سال آمد و شد تشکیلاتی را با ترکیب رنگی طیف خون، مصور می بینم.
تابلوهایی که بخشی از عمرم را برایم مانند عکس متحرک نشان می‌دهد!!!

با خود می گویم، چقدر زود زمان می دود!!! انگار زمان در مسابقه ای ماراتن با عمر مشغول کَلْ انداختن است، که نهایت هرکدام پیروز شوند، فرقی نمی کند چون خطِ پایان مرگ است!!! مرگ تعبیری حق، اما عجیب در قاموس روزگار!!!

در گذشته که سِیر می کنم، انگار در ۴ سال زندگی تشکیلاتی دانشجویی، سال آخر برایم خاص تر بوده است آن زمان که پلاکِ انگشتری شکلْْ با نقشِ «خادم الشهید» بر سینه ام ضرب شد و به عنوان خادم بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان شهید مطهری(ره) شیراز شرف نوکری سربازان سید الشهداء نصیبم شد آن زمان که مبدأ زندگی نوینی از تشکیلات، برایم رغم خورد.

به عقب که نگاه می کنم، جوانانی عاشق را می بینم که هر روز مشغول عشق بازی با همت و آوینی، قلی پور و باکری، قاسمپور و وزوایی، متوسلیان و دهقان بودند جوانانی که خود را فرزند امام روح الله دانسته و با عشق به امام سید علی، آرام و قرار نداشتند برای اکمال در اجرایِ راهِ جوانانِ دههِ شصتیِ حضرتِ روحِ خدا!!! درمیان خود هم پیمان شده بودند برای کوبیدن پرچم محمد رسول الله بر قله افق.

اجتماعی به نام «انقلابیون جوان» پدید آورده و با رمز عملیات فرهنگی «یاحسین» به خط می زدند. خط شکن می شدند، مدیریت بحران می کردند از هیچ، همه می ساختند، نشد برایشان بی معنا بود؛چون الگوی مدیریت شهدا را دیده بودند.از خود، مال خود، جان خود، حیثیت و آبروی خود هزینه می کردند تا بشود. تا مُهرِ قبولی جهاد فرهنگی را از مادر سادات بگیرند، تا مزد نوکری ارباب دو عالم حضرت سیدالشهداء را از عمه جان سادات زینب کبری(سلام الله علیها) گرفته و پلاکشان بشکند!!!

عقب را که نگاه می کنم آنقدر تابلوهای زیبا می بینم که زبان از ذکر آن، اَلکَنْ است!!!
هنوز مزهِ شیرینِ شعارهای «مرگ بر آمریکا» در آیین سوزاندن پرچم منحوس استکبار در آبان ماه ۱۳۹۵ زیر زبانم حس می شود. هنوز روشنایی اشک های پاکِ سرازیر شده دل های بیقرار عاشقان بی پلاکْْ در موسم پخش فیلم هنگامه در محل سالن اجتماعات روشنی بخش چشمانم است. هنوز، سر تا پا تفکر چفیه شدنِ قلب های «انصار روح الله» پس از قطع ناگهانی برق در  نشست ۱۵ آذر ۱۳۹۵ را به یاد می آورم.هنوز آسمانی شدن ذکر «یازهرا» برایِ شدنِ نشستِ «انقلابیون جوان» دانشگاه در اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ در خاطرم شناور است!!!

عقب را که نگاه می کنم پُر است از تابلو های دفترچه خاطراتِ روزهای شیدایی!!!
هنوز که هنوز است نغمه «لبیک یا حسین» فرزندان روح الله در کربلای معلی بر بدنم لرزه می افکند.هنوز که هنوز است آوای صیغه برادری در «سه راه شهادت» در میان دانشجو معلمان، در گوشم زمزمه می شود. آوایی به شیرینی روایت فتح های آوینی!!!
سخن کوتاه کنم، به اطناب کشید!!!
چه زیبا دل هامان بر پنجره فولاد حضرت رضا(علیه السلام) در حریم امن رضوی به هم گره خورد.
به به!
چه زیبا برادریمان در کربلا مُهر، در شلمچه تحریر و در حریم طوس امضاء شد. برادریمان برقرار!!! یاحسین

تکمله۱:امروز وقتی مشغول تکمیل سیاهه فرهنگی سال تحصیلی در دفتر بسیج دانشجویی بودم، ذهنم سمت اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ رفت، همان زمان که در دفتر بسیج دانشجویی، نخستْْ بار، برای تبدیل شدن به ید واحد، هم قسم شدیم و پیوند برادری بر قلب هامان مُهر شد ناخود آگاه در حال مرور خاطرات، اشکم روانه شد، اشکی به زلالی بیش از ۴۰۰ روز طراحی عملیات فرهنگی در این مقر!!!
تکمله ۲: در برهه های مختلف، بار ها در کلام حضرت ماه تاکید بر وحدت قلوب حزب‌اللهی ها در مسیر کار انقلابی را شنیده بودم.
لحظه لحظه ۱۳ سال فعالیت ام در شجره طیبه بسیج، در آرزوی نمایش کامل این وحدت بودم، آرزویی که به برکت خون مطهر شهیدعاشورایی حمید قاسمپور در قرار گاه شهید مطهری(ره) شیراز برایم متجلی شد الحمد لله المنة..

حقنوشت :
امروز در شرایطی که مشغول تقریر آخرین دست نوشته دانشجویی خود بودم، ناگاه دلم تکثر این وحدت را خواست وحدت انقلابی از جنس مطهر.
پشت سر را که نگاه می کنم انصار روح الله را  در دانشگاه  فرهنگیان می بینم. انصاری که خود را به آب و آتش می زدند، به خاطر عشق بازی با پلاک شکسته ها!!! از سوی دیگر در جامعه آقازاده هایی را می بینم که همه را فدا می کنند، برای رجُل شدن!!!

دست بر سینه گذاشته با همه قلب سوی کربلا سلام دادم بر شیب الخضیب السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و این آرزوی قابل تحقق را، زمزمه کردم: کاش خورشید بدنه مدیریتی آینده ایران عزیزمان، از سوی قلب های پاک مَثَلِ دانشگاه فرهنگیان شهید مطهری(ره) شیراز طلوع کند...
به امید آن روز.....
والسلام
یاحسین یاحسین
نظرات
نام:
ایمیل:
* کد امنیتی:
* نظر: